تبلیغات
به وبلاگ خودتان خوش آمدید - شبهات و پاسخ به ان
این درگه ما درگه نومیدی نیست//صد بار اگر توبه شکستی بازآی


پرسش:در قرآن تا چه اندازه به مسأله ولایت امیر المؤمنین توجه شده و اینكه آیا
اصلا در قرآن كریم  چنین موضوعی مطرح شده یا نه؟!
پاسخ:بنابه نقل مفسرین و
مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) درباره ولایت علی(ع) و فضائل و
مناقب آن حضرت در قرآن كریم آمده است كه نقل همه آنها از عهده این پاسخ خارج است
لذادر اینجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهل‏سنّت اشاره میشود:



1 - آیه تبلیغ: ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در كتاب الولایْ و ابن
صبّاغ مالكی و همچنین دیگران نوشته ‏اند كه آیه تبلیغ یعنی آیه 67 سوره مائده «یا
اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ...» درباره علی(ع)
نازل شد و رسول خدا(ص) دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَلِیُّ
مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»/
2 - آیه ولایت: عموم مفسّرین و
محدّثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین
نقل كرده‏اند كه روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و كسی چیزی به او نداد
علی(ع) كه مشغول نمار و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و
سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه 55 سوره مائده «اًِّنّما
وَلِیُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوَْ و
یُؤتُونَ الزَّكوَْ وَ هُمْ راكِعُون» نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا
و رسول او و مؤمنینی هستند كه نماز را بر پا می‏دارند و در حال ركوع زكات می‏دهند.
در آن حال رسول اكرم(ص) از سائل پرسید: آیا كسی به تو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره به
علی(ع) عرض كرد: این انگشتر را او به من داد{2}/
3 - آیه اطاعت: یا اَیُّهَا
الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا الله و اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلی الاْ َمْرِ
مِنْكُمْ یعنی ای مؤمنین خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت
كنید{3}/
شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشته‏ اند كه این آیه درباره امیرالمؤمنین
نازل شده و منظور از اولی الامر، ائمّه از اهل‏بیت‏ هستند{4}/
4 - آیه تطهیر:
در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در كتب دیگر اهل‏سنّت نقل شده است كه آیه تطهیر:
«اَنَّما یُریُد الله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ
یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً{5}»، در خانه ام سلمه بر پیغمبر اكرم(ع) نازل شده و آن
حضرت فاطمه و حسنین و علی: را جمع كرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَیْتی
فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهیرا»، یعنی خدایا اینها اهل‏بیت من
هستند پلیدی را از اینها دور گردان و به تطهیر خاصی پاكشان فرما.
ام سلمه گفت:
یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جای خود داری و زن خوبی هستی
(اما مقام اهل‏بیت مرا نداری){6}/
5 - آیه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ
عَلَیْهِ اَجْراً اِلاّ  الْمَوَدََّْ فِی الْقُرْبی{7}»، یعنی ای پیغمبر در برابر
زحمات تبلیغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدی نمی‏خواهم مگر دوستی نزدیكانم
را.
زمخشری در تفسیر كشّاف و گنجی شافعی در كفایْ الطالب و دیگران نوشته‏ اند
كه چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر(ص) گفتند یا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُكَ
هؤُلاِ الَّذینَ وَجَیَتْ عَلَیْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِیُّ و فاطِمَُْ وَ
ابْناهُما»، یعنی نزدیكان شما كه دوستی آنها بر ما واجب است چه كسانی ‏هستند؟ فرمود
علی و فاطمه و دو پسرشان{8}/
همان‏طوری كه ذكر كردم آیات زیادی درباره ولایت و
امامت حضرت علی(ع) وجود دارد كه به طور خلاصه به ذكر چند نمونه بسنده شد.
پی
نوشت ها::
[1].شواهد التنزیل، ج 1، ص 189 و فصول المهمّه، ص 27)
[2].كفایْ
الطالب، ص 250، تفسیر طبری، ج 6، ص 165، تفسیر رازی، ج 3، ص 431
[3].سوره نسأ،
59
[4].ینابیع المودْ، ص 114 - شواهد التنزیل، ج 1، ص 149 - غایْ المرام، باب
58
[5].سوره احزاب، 33
[6].كفایْ الطالب، ص 372 - تفسیر فخر رازی، ج 6، ص
783
[7].سوره شوری، 23
[8].كفایْ الطالب، ص 91 - تفسیر كشاف، ج 2، ص 339 -
ذخائر العقبی، ص 25

پرسش:یقین از نظر قرآن چه مراتبی دارد؟
پاسخ:

از دیدگاه قرآن یقین داراى مراتبى است: علم‏ الیقین، عین‏ الیقین و حق‏
الیقین.
علم الیقین: این مرحله اولین مرتبه یقین و نیل به آن کمال عقل نظرى است.
براى رسیدن به این مرتبه باید جهاد و خیزش علمى، کلامى و فلسفى نمود و با تحقیقات و
کاوش‏هاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را
بررسى و حجاب شبهات را یکى پس از دیگرى خرق نمود تا بتوان از پرتو خورشید تابان
معرفت بهره گرفت.




قرآن کریم علم‏ الیقین را پلى براى عین ‏الیقین قرار داده است. اگر یقین
از مرحله معرفت مفهومى و ذهنى به معرفت عینى و خارجی نقل مکان کند، انسان آنچه را
که به آن معرفت مفهومى و ذهنى دارد، بالعیان مشاهده خواهد کرد. در آیات سوره تکاثر
خداوندمى‏ فرماید اگر آدمى به علم ‏الیقین برسد مى ‏تواند جهنم را ببیند؛ یعنى اگر
به مرحله علم‏ الیقین برسیم ره‏توشه اى داریم که ما را با عین‏ الیقین آشنا مى
‏سازد.

بالاتر از آن(علم الیقین) «حق‏ الیقین» است، حق‏ الیقین آن است که
انسان نه تنها شاهد حق باشد ، بلکه عین شهود قرار گیرد و فانى از غیر و باقى بالله
شود. از خود چیزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود. ازدیدگاه قرآن «حق‏ الیقین»
یعنى یقین حقى که بالاتر از آن در بخش معرفت نمى‏ توان فرض کرد.


.
من یقین دانم که عین حکمت است لیک
مقصودم عیان و رؤیت است
آن یقین مى ‏گویدم خاموش کن حرص رؤیت گویدم نه جوش
کن(1)

 

پرسش : تولّد كودك معلول در خانواده اى كه پدر و مادر بهره اى از دانش و سواد ندارند و در منطقه اى كه فاقد هرگونه امكانات بهداشتى است چگونه با عدالت خداوند سازگار است ؟ (مگر یكى از اصول مذهب ما شیعیان «عدل خداوند» نیست ؟)

پاسخ : خداوند متعال ، نظام آفرینش را براساس علم و حكمتش ، نظام علّى و معلولى و سببى و مسببى قرار داده است

; به این معنا كه براى هر حادثه و پدیده اى در عالم ، علتى وجود دارد ، و هر علتى نیز معلولى مختص به خود دارد ; مانند آتش كه سبب گرما ، و نور كه سبب روشنایى هستند ، و هیچ معلولى از علت خود و هیچ علتى هم از معلول خود جدا نیست .

نمى شود آتش باشد ; ولى نسوزاند ، پدر و مادر ، آنچه باید رعایت كنند را رعایت نكنند ; در عین حال این بى توجهى در سلامت فرزند اثر نكند و این مسأله با تجربه علمى ثابت شده و در روایات هم آمده است كه مثلا آمیزش در حال مستى یا در حال حیض و یا در حال مسمومیت غذایى یا دلهره ، آثار سویى روى نوزاد مى گذارد و همان گونه كه آتش سوزنده است ، چه انسان بداند و چه نداند هر غذا و روحیه اى هم اثر ذاتى و طبیعى خود را دارد ; چه والدین و افراد دیگر از آن آگاه باشند و چه آگاه نباشند ; مگر اینكه چیز دیگرى مانع اثر گذارى آن شود یا اثر آن را خُنثا كند ; بنابراین هر یك از كرى ، كورى ، فلجى و.. . علت خاصى دارد كه تغذیه هاى ناصحیح ، نسل هاى گذشته ، افراد جامعه و اراده پدران و مادران در آن مؤثر بوده و باعث شده این گونه افراد در جامعه پیدا شوند .

در این موارد ، نوزادان بى گناهند و خداوند نیز منزه است . علت آن والدین و كسانى هستند كه آگاهانه یا ناآگاهانه باعث شده اند كه این افراد ، ناقص الخلقه به دنیا آیند و این ، اثر ذاتى و بازتاب عمل آنهاست ; اما از آنجا كه خداوند رحمان و رحیم است ، براى افرادى هم كه به عللى در دنیا گرفتار این نوع بیمارى ها و حوادث دیگر مى شوند ، وظیفه و اجر و پاداشى خاص قرار داده است كه اگر وظایف خود را انجام دهند و گناه نكنند ، سختى هاى آنان به نحو احسن جبران خواهد شد ; به گونه اى كه صد در صد راضى خواهند شد ; «إنّما یوفّى الصّـبِرونَ أَجرَهُم بغَیر حِساب ;(زمر ، 10) بى تردید ، صابران ، اجر و پاداش خود را بى حساب دریافت مى دارند» ; اما اینكه نوشته اید : آیا انصاف است كسى 60 یا 75 سال شكنجه و محرومیت و سایر گرفتارى ها را تحمل كند به امید آنكه بهشت ارزانى او شود ... ، این فكر ناشى از تصور غیر واقعى ما در مورد عالم آخرت و نعمت هاى آن ، و عدم آگاهى از عوضى است كه خداوند در برابر گرفتارى ها قرار داده ، و اگر عظمت عالم آخرت و حقیقت و ارزش اندك این عالم در برابر آن را درك كنیم ، هیچ گاه این گونه فكر نخواهیم كرد . اگر ما از آن عالم خبر داشتیم كه یك لحظه معلولیت چه عوضى دارد ، همه آرزو مى كردیم كه اى كاش معلول بودیم «فَلاتعلم نَفس ما أُخفى لَهُم مِن قُرّة أعیُن ... ;(سجده ، 17) هیچ كس نمى داند كه چه پاداش هاى مهمى كه مایه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده .» ; و اگر معلولى خداوند عالم را نافرمانى و از هواى نفس و شیطان پیروى كرد و جهنمى شد ، مقصر خود او است (همانند دوزخیان دیگر) ; و معلولیت ، گرچه ممكن است باعث تخفیف و تسهیل در عذاب شود ; ولى بالاخره معلول ها هم انسان و تمام انسان ها داراى تكلیف و حساب و كتاب هستند ; البته این امید وجود دارد كه حساب آنها آسان تر از دیگران باشد .
ثانیاً ، دنیا مزرعه آخرت و محل مسابقه و كوشش و آزمایش است ، و همه چیز دنیا ; مال ، فرزند ، مقام ، صحت و سلامت ، لذت و آسایش ، درد و بیمارى ، كورى و كرى ، و تمام بدى ها و خوبى هاى دنیا وسیله آزمایش است . قرآن كریم مى فرماید : «نَبلُوكم بِالشّر وَ الخیر فِتنة وَ إلَینا ترجعون ;(انبیاء ، 35) شما را با بدى ها و خوبى ها آزمایش مى كنیم ; و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید» ، و در آیه 155 بقره مى فرماید : «قطعاً همه شما را با چیزى از ترس ، گرسنگى و كاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش مى كنیم ; و به استقامت كنندگان بشارت ده » ; بنابر این ، دنیا جاى تلاش و آزمایش بوده ، جاى آسایش و لذت بردن نیست ; زیرا این لذت ها و آسایش هاى دنیایى نیز خود وسیله آزمایشند و افراد ، با وسایل مختلف آزمایش مى شوند . یكى با بینایى و شنوایى و دیگرى با كورى و كرى و یا درد و رنج و یا... ; و در نظر اهل حقیقت و معرفت ، هر كدام از این ها كه انسان را به قرب الهى برساند ، بهتر است ; به همین جهت چه بسا درد دنیایى از لذت آن بهتر باشد .•

 

سوال:آیا واقعا دلیلی برای یقین ما به معاد وجود دارد؟

پاسخ:دلایلی كه شاید بتواند ایمان وباور ما به معاد را كامل كند ویقینا تاثیر گذار در زندگی ما.

1 . اگر مرگ ، نقطه پایان باشد آفرینش جهان بیهوده خواهد بود ; قرآن کریم ، هدف از آفرینش انسان و هبوط او در این کره خاکى را حیات اخروى او مى داند . اگر سراى آخرت نمى بود زندگى انسان در چهار چوب دنیا محصور شده

، در نتیجه آفرینش او عبث و باطل مى شد . قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ; (مؤمنون/ 115) آیا گمان کردید ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوى ما باز گردانده نمى شوید؟»

2 . معاد ، مقتضاى عدل الهى است:عقل حکم مى کند که باید از جهت پاداش و کیفر میان دو گروه فرمانبر و نافرمان فرق نهاد و چون این امر در دنیا تحقق نیافته ، باید جهان دیگرى وجود داشته باشد که همگان در آن دادگاه بدون استثنا حضور پیدا کنند و هم خود را از عدالت عمومى جهان آفرینش دریافت نمایند و در آن جا بین آن دو گروه جدایى برقرار گردد .

قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ; (قلم/ 35ـ36) آیا با تسلیم شدگان چون مجرمان رفتار مى کنیم؟ شما را چه مى شود چسان داورى مى کنید؟» .

3 . معاد ، جایگاه تحقق وعده وعید الهى است ; خداوند متعال در قرآن کریم ، صالحان را وعده پاداش و طالحان را وعده کیفر داده است و چون عمل به وعده نیکو و تخلف از آن ناپسند است ، پس وفاى به آن لازم است . خداوند متعال در این زمینه مى فرماید :

«.. . وَلاَ تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَـمَةِ إِنَّکَ لاَ تُخْلِفُ الْمِیعَادَ ; (آل عمران/ 194) و ما را در روز قیامت رسوا مکن که تو وعده خویش خلاف نمى کنى» .

4 . معاد ، پایان سیر تکاملى انسان است ; انسان در تمام مراحل حیاتش در یک حرکت دایم و تلاش پیوسته است ; بى آنکه ثبات و قرارى داشته باشد ; ابتدا نطفه است و سپس علقه و بعد مضغه مى شود تا آنکه چشم بر جهان مى گشاید و .. . او با این حرکت و تلاش در جستجوى چیزى است که ندارد ; باید روزى وجود داشته باشد که در آن ، بى قرارى از بین برود و باید منزلى در پیش رویش باشد که در آن ثبات حاکم باشد تا آن نقطه غایتى باشد براى این حرکت .

قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «ثُمَّ أَنشَأْنَـهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِینَ * ثُمَّ إِنَّکُم بَعْدَ ذَ لِکَ لَمَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَـمَةِ تُبْعَثُونَ ; (مؤمنون / 14ـ16) آنگاه او را آفرینش دیگر دادیم ، در خور تعظیم است خداوند ، آن بهترین آفرینندگان و بعد از این ، همه شما خواهید مرد و سپس در روز قیامت زنده مى گردید» .• براى دست یافتن به «یقین » از راهها عادى و برهان هاى عقل نمى توان به نتیجه رسید ; بلکه نیاز به تزکیه نفس و حکومت از مسیر «سیروسلوک » و کشف و شهود است .

اگر خواستید بیشتر در این زمینه مطالعه كنیدمی توانید به كتاب زیر مراجعه كنید.

معاد جهان پس از مرگ،آیة الله مکارم شیرازى،ص 147ـ1

 

پرسش:آیا شفاعت با عدل خداوند منافاتى ندارد؟
پاسخ: شفاعت از ماده «شفع»، به معناى ضمیمه كردن چیزى به مثل اوست (ضَمُّ الشىء الى مثله); از این عبارت روشن مى شود كه باید نوعى شباهت و همانندى میان آن دو باشد، هر چند تفاوت هایى نیز در میان آن ها دیده شود.

بنابراین، شفاعت در قرآن، یعنى شخص گنهكار به خاطر پاره اى از جنبه هاى مثبت (مانند ایمان یا انجام دادن بعضى از اعمال صالح) شباهتى با اولیاى خدا پیدا كند

و آن ها با عنایات و كمك هاى خود او را به سوى كمال سوق دهند و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو كنند.

حقیقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قوى تر و برتر، در كنار موجودى ضعیف تر و كمك كردن به او براى پیمودن مراتب كمال است.

مسأله شفاعت از اصول مسلم اسلام است كه روایات زیادى از طریق شیعه و اهل سنت درباره آن نقل شده است. در قرآن كریم نیز آیات متعددى درباره آن وجود دارد; مانند: آیات 43 تا 48 از سوره شریفه مدّثر كه خداوند متعال عده اى از كسانى را كه شفاعت شامل حال آن ها نمى شود، نام برده است.

در بحث شفاعت، در قرآن چهار دسته آیات وجود دارد. دسته اى مطلقاً شفاعت را نفى مى كند (چون آیه مورد بحث و آیه 48 بقره) دسته دیگر (زمر، 45; سجده، 4) شفاعت را مختص خداوند و دسته سوم (بقره، 255; سبأ، 23) شفاعت را مشروط به اذن الهى مى داند و طایفه چهارم آیات، براى شفاعت شوندگان شرایطى ذكر مى كنند (انبیاء، 28; مریم، 87) طریقه جمع آیات بدین شكل است كه اطلاق دسته اول با دسته دوم مقید مى شود، نتیجه اش این است كه «هیچكس نمى تواند شفاعت كند مگر خداوند.» آن گاه این نتیجه با دسته سوم باز هم مقید مى شود و نتیجه آیات چنین مى شود: «هیچكس نمى تواند شفیع باشد مگر خداوند یا كسى كه او اجازه دهد.»

بنابراین، نظر اكثر علماى اسلام در مسئله «شفاعت» (با توجه به استفاده اى كه از ظاهر آیات و احادیث كرده اند) این است: در پرتو شفاعتِ پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) و به پاس احترام و مقام و منزلتى كه شفیعان واقعى در درگاه الهى دارند، گروهى از گنهكاران (با شرایطى كه براى آن ها بیان شده است) از عذاب، نجات پیدا كرده، خداوند از تقصیر آنان در مى گذرد; بنابراین، هر چند ممكن است عده اى از عوام شیعه در مسئله «شفاعت» نظر افراطى داشته باشند، ولى علماى شیعه، «شفاعت» را فقط شامل كسانى مى دانند كه شرایط آن را داشته باشند.

و این اعتقاد كه تمام كسانى كه به خدا ایمان داشته و با رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) دشمنى نداشته باشند، مشمول شفاعت مى گردند، اعتقادى است كه از ظاهر آیات قرآن كریم، مانند: «لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى» (انبیاء، 28) و از روایات استفاده مى شود; مانند آن چه رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إذا قُمْتُ المقامَ المحمودَ تَشَفّعتُ فى اصحاب الكبائر مِن اُمّتى فَیَشفَعنُى الله فیهم وَ الله لاتَشَفَّعْتُ فیمن آذى ذریتى; هنگامى كه در مقام شفاعت قرار گیرم براى گناهكاران امتم شفاعت مى كنم و خداوند شفاعت مرا مى پذیرد. به خدا سوگند براى كسانى كه ذریه و فرزندان مرا آزار كرده باشند شفاعت نمى كنم».

شفاعت در قیامت بر اساس شرایط ویژه اى و استحقاق و لیاقت افراد انجام مى گیرد و هر كس آن شرایط را داشت، شفاعت شامل حال او مى شود، در غیر این صورت شفاعت شامل حال او نمى شود. از شرایط شفاعت ایمان، محبت اهل بیت، رضایت خداوند متعال و... مى باشد! چنان كه قرآن كریم مى فرماید: «ولا یَشفَعونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضى»(انبیاء،28) كسى مورد شفاعت قرار مى گیرد كه مقام ارتضاء ]خشنودى خداوند[ را داشته باشد.» و در جایى دیگر مى فرماید: «آن ها عهد شكنان و مجرمان هرگز مالك شفاعت نیستند، مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانى دارد.»(مریم،87)

شفاعت اساساً تفضل خداوند مهربان نسبت به بندگانش است، و در شفاعت پایمال شدن حق كسى در كار نیست تا نتیجه آن ظلم باشد و اگر شفاعت شامل حال كسى كه شرایط لازم را ندارد نشود بى عدالتى نیست، بلكه تفضل و عنایت خداوند شامل حال او نشده است; به عنوان مثال در مورد فقدان شرایط اگر در اداره اى بر اساس شرایط و ضوابطى گزینش و استخدام دارند، و عده اى كه شرایط لازم را دارند پذیرفته شوند و عده اى هم كه شرایط لازم را ندارند، پذیرفته نشوند، عاقلان هرگز تصور بى عدالتى را در این باره نمى كنند، چون آن هایى كه پذیرفته نشده اند، در واقع شرایط لازم را نداشته اندپ

 

دلایل برآورده نشدن حاجت چیست؟ مگر نه این كه در روایات آمده است: هر كس قبل و بعد از دعا صلوات بفرستد یا پس از نماز واجب دعا كند، دعایش مستجاب است، پس چرا دعای من مستجاب نمی شود؟

پاسخ: دعا، نوعی عبادت، خضوع و بندگی در برابر خداوند متعال است و همانند عبادات دیگر، اثر تربیتی و تكاملی بر انسان می گذارد. انسان به وسیله دعا، شایستگی بیشتری برای درك فیض خداوند پیدا می كند;

زیرا موهبتهای الهی، برحسب استعدادها و لیاقتها تقسیم می شود، هر قدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد، سهم بیشتری از آن مواهب نصیب انسان می گردد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «نزد خداوند مقاماتی است كه هیچ كس بدون دعا به آن نمی رسد»[1] و امام كاظم(علیه السلام)می فرماید: «دعا كنید; زیرا دعا و درخواست از خدای عزوجل، بلا را ردّ می كند...»[2] پس نتیجه می گیریم كه دعا نوعی كسب قابلیت برای تحصیل سهم زیادتر از فیض بی پایان پروردگار است; البته دعایی به هدف اجابت می رسد كه شرایط لازم در آن و «دعا كننده» و «مطلبی كه مورد تقاضا است» وجود داشته باشد.[3]

خداوند متعال بر اساس وعده ای كه در قرآن داده است، دعای دعاكننده را مورد اجابت خویش قرار می دهد: «ادعونی استجب لكم» (غافر، 60) لیكن استجابت هر دعا به حسب نوع دعا و دعاكننده متفاوت است.

امّا تأخیر استجابت دعا، ممكن است به خاطر وجود موانع و یا عدم شرایط لازم باشد.

برخی از موانع استجابت دعا عبارتند از:

1. تكذیب آیات الهی; (فرقان، 77); 2. نشناختن خداوند و ادا نكردن حق او; 3. ناسپاسی در برابر نعمت های الهی; 4. در نظر داشتن عیب های مردم; 5. دوست شدن با شیطان; 6. طلب نكردن از خدا; 7. معصیت الهی و...[4]

برخی شرایط استجابت دعا یا به تأخیر نیفتادن آن عبارتند از:

1. رعایت خصوصیاتی به هنگام دعا كردن; از جمله: حمد خدا، یاد نعمت او، شكر او، درود بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)، یادآوری گناهان، توبه.[5]

2. اعمال صالح ناشی از ایمان; كه محور اصلی پذیرش دعاست. (آل عمران، 190 ـ 194)

3. شناخت خدا، شستشوی قلب و دل، جلب رضایت او و توجه كامل به هنگام دعا.

4. مضطرّ بودن واقعی; حتی در حالت عادی. (نمل، 62)

5. دعا توأم با تضرع و مخفیانه بودن. (اعراف، 55)

6. اصرار در دعا، نام بردن چیز مورد نظر، در نظر گرفتن اوقات مخصوص، گریه كردن، هر چند كم باشد، برای همه مؤمنان دعا كردن.[6]

در این زمینه از مجموع آیات و روایات به چند نتیجه كلی می توان دست یافت:

1. خداوند مهربان وعده داده است، در صورتی كه بنده اش چیزی از او بخواهد، اجابت نماید و قطعاً خُلف وعده نمی كند: «وَ مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ». (توبه، 111)

2. خداوند به اقتضای سلطنت و قدرتی كه بر قلب انسان دارد، «وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ; (انفال، 24) و بدانید كه خداوند بین شخص و دل او حایل می شود.» قادر است هرگونه تصرفی را بدون هیچ مانعی، اِعمال نموده، دعای بنده اش را اجابت نماید; امّا در عین حال، اجابت، مشروط است.

3. هدف از دعا كردن یا صرفاً تقرب به درگاه الهی و یا برآورده شدن حوایج مادی و معنوی است.

4. استجابت دعا، دو حالت دارد: 1. در اسرع وقت اجابت می شود; 2. با تأخیر اجابت می شود. در این صورت نیز یا در دنیا و یا در آخرت است. تأخیر در دنیا، زود هنگام و یا دیر هنگام است.

صورت اول: در جایی است كه، تمامِ شرایط، موجود و موانع، مفقود باشد.

صورت دوم: تأخیر در دنیا، چه زود و چه دیر هنگام، ممكن است به خاطر چند امر باشد:

1. حكمت الهی كه ما نمی دانیم: «وَءَاتَـكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ;(ابراهیم،34) و قسمتی از آن چه از او خواسته بود، به شما داد.»; 2. احتمال دارد سود آن چه بعداً اعطا می شود، بیشتر از آن چه فعلا تقاضا شده است، باشد; 3. تأخیر دعا تا آخرت ممكن است به خاطر اهتمام مؤمن به دینش باشد تا در صورت اجابت در دنیا دینش تباه نگردد; 4. ممكن است به خاطر این باشد كه خدا دوست دارد صدای بنده اش را بیشتر بشنود تا ثواب بیشتری به او بدهد; 6. تأخیر، چه در دنیا و چه در آخرت، ممكن است به خاطر آزمایش باشد.

تذكر: موارد ذكر شده، همه آن چه در قرآن و روایات درباره دعا آمده، نیست; بلكه مباحث مهم در اصل پرسش است.[7]

************

[1]. اصول كافى، ج 2، ص 437، دارالتعارف للمطبوعات.

[2]. بحارالانوار، ج 90، ص 295، داراحیاء التراث العربى.

[3]. جهت آگاهى بیشتر در این زمینه، ر.ك: تفسیر نمونه، آیة الله مكارم شیرازى، ج 1، ص 447 ـ 638 و ج 20، ص 146 ـ 156، نشر دارالكتب الاسلامیة.

[4]. اصول كافى، كلینى(رحمه الله)، ج 2، ص 479، دارالتعارف للمطبوعات.

[5]. تفسیر برهان، علامه سیدهاشم حسینى بحرانى، ج 3، ص 766، مؤسسه بعثت.

[6]. ر.ك: اصول كافى، كلینى(رحمه الله)، ترجمه سیدهاشم رسولى، كتاب الدعا، ج 4، ص 210 ـ 253، دفتر فرهنگ اهل بیت.

[7]. ر.ك: المیزان، ترجمه استاد مصباح یزدى، ج 2، ص 39 ـ 57، بنیاد علمى و فكرى علامه طباطبایى(رحمه الله).

 

پرسش : با توجه به آیه مباركه «لا اكراه فی الدین» آیه 5 سوره توبه كه می فرماید: «مشركان را هر جا یافتید بكشید مگر آن كه...» چگونه توجیه می شود؟

پاسخ: 1. آیه «لا اِكراهَ فِی الدِّینِ...;(بقره، 256)، اشاره به این حقیقت دارد كه در پذیرش دین، اكراه و اجبار نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا شالوده دین، یك سلسله معارف علمی كه بر اعتقاد قلبی و ایمان استوار است كه از امور قلبی است و راهی جز منطق و استدلال نداشته و اجبار در آن معنا ندارد.

اجبار و اكراه، تنها در حركات جسمانی و مادی اثر می كند. و در ادامه همین آیه می فرماید: «...قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَی...; راه حق از باطل با دلایل و معجزات آشكار، روشن است و نیازی به زور و تحمل نیست.[1] افزون بر این معنای آیه این است كه خداوند اراده نكرده كه مردم از روی جبر و قهر ایمان بیاورند، می فرماید: «ولَو شاءَ رَبُّكَ لاََمَنَ مَن فِی الاَرضِ كُلُّهُم جَمیعـًا...»(یونس، 99) و اگر پروردگار تو می خواست، تمام كسانی كه روی زمین هستند، همگی به اجبار ایمان می آوردند.» بلكه از آن جا كه دنیا جایگاه آزمایش است و این در صورتی است كه انسان اختیار و انتخاب داشته باشد، خداوند اراده كرده كه مردم با اختیار ایمان آورند، می فرماید: «بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر كس می خواهد ایمان بیاورد و این حقیقت را پذیرا شود، و هر كس می خواهد كافر گردد.»(كهف،29)

2. انسان به دلیل داشتن اراده، به طور تكوینی آزاد است، ولی عواملی اراده او را محدود می سازند; از جمله این عوامل پذیرفتن اسلام است كه محدودیت هایی را برای آنان، به ویژه در عرصه زندگی اجتماعی با مسلمانان فراهم می آورد.

3. از جمله آیاتی كه به این موضوع پرداخته، آیه های 7 ـ 9 از سوره مباركه ممتحنه است: «عَسَی اللّهُ اَن یَجعَلَ بَینَكُم وبَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّةً واللّهُ قَدیرٌ واللّهُ غَفورٌ رَحیم * لا یَنهاكم اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقـتِلوكُم فِی الدّینِ ولَم یُخرِجوكُم مِن دیـرِكُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَیهِم اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُقسِطین * اِنَّما یَنهاكم اللّهُ عَنِ الَّذینَ قـتَلوكُم فِی الدّینِ واَخرَجوكُم مِن دیـرِكُم وظـهَروا عَلی اِخراجِكُم اَن تَوَلَّوهُم ومَن یَتَوَلَّهُم فَاُولئكَ هُمُ الظّــلِمون; (ممتحنه،7 ـ 9) امید است خداوند میان شما و دشمنانتان از طریق اسلام، پیوند محبت بر قرار كند، و خداوند قادر، آمرزنده و مهربان است. خدا شما را از نیكی كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانی كه در امر دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی كند; چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. خداوند، شما را تنها از دوستی با كسانی نهی می كند كه در امر دین با شما پیكار كردند، و شما را از خانه هایتان بیرون راندند، یا به بیرون راندن شما كمك كردند، هر كس اینان را دوست بدارد، ظالم و ستم گر است.» این آیات شریفه، به دنبال آیاتی مطرح شده كه به گسستن پیوند با مشركان تصریح نموده است.

4. به دلیل آیه شریفه پنجم از سوره توبه كه می فرماید: «فَاقتُلوا المُشرِكینَ حَیثُ وجَدتُموهُم; هر كجا كه مشركین را یافتید; آن ها را بكشید.»، آیات فوق، به كفّار ذمّی مربوط است نه كفّار حربی، ولی آیه سوره مباركه توبه به كفّار حربی مربوط است.[2]

5. با توجه به این دو دسته از آیات، كه غیر مسلمانان را نیز به دو گروه تقسیم می كنند، می توان گفت: غیر مسلمانان به دو گروه تقسیم می شوند: دسته ای كه در برابر مسلمانان ایستاده و دشمنی خود را در عمل با آنان نشان داده اند; تكلیف مسلمانان این است كه هر گونه رابطه را با این گروه قطع كنند; اما دسته دیگر كه با وجود كفر و شرك، به مسلمانان كاری نداشته و یا حتی با آنان پیمان ترك دشمنی بسته اند; آیات فوق، آشكارا به این حقیقت اشاره دارند كه پیوند دوستی مسلمانان با آنان، بی اشكال است.[3]

6. كفّر ذمّی (غیر حربی) و نیز اقلیت های دینی غیر مسلمان كه دستور اسلام، هم زیستی مسالمت آمیز با آن ها است; مسلمانان در این هم زیستی، موظفند برخی حریم ها را رعایت كنند كه در اصول قانون اساسی كشور، از جمله اصل های بیست و ششم و سیزدهم بدان تصریح شده است. زیر پا نگذاشتن موازین اسلامی به طور آشكار، از جمله این حریم هاست; البته این دسته از غیر مسلمانان، در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزاد بوده و در احوال شخصی، از قبیل ازدواج، ارث و... و نیز تعلیمات دینی، بر اساس آیین خود عمل می كنند. مجاز نبودن به تأسیس معابد جدید، ورود به مساجد مسلمانان، مجاز نبودن به اسكان در برخی از سرزمین های اسلامی، مانند حجاز، نگنجاندن آن چه انجامش در معاهده صلح، برای مسلمانان جایز نیست، مانند تظاهر به منكرات، بازگرداندن زنانی از همسران آن ها كه اسلام آورده و به سوی مسلمانان هجرت كرده اند و در آیه دهم از سوره ممتحنه بدان تصریح شده است و بازگرداندن مردان مهاجر، به سرزمین كفار حربی، پرداختن جزیه و... از محدودیت های دیگری است كه برای غیر مسلمانان در كتب فقهی بر شمرده شده است.[4]

7. البته، مسلمانان باید هوشیار باشند تا از رهگذر این معاهده صلح و هم زیستی اجتماعی با غیر مسلمانان، از نظر ایمانی، ضربه نخورند; همان گونه كه پیشینه عملكرد غیر مسلمانان، چنین چیزی را نشان می دهد.[5]

8. در آیات 125 ـ 128 سوره مباركه نحل، دستوراتی درباره مقابله با مخالفان آمده است كه دقت در مفاهیم آن ها برای هر ذهن پرسش گری مفید است.


[1]. تفسیر المیزان،ج 2،ص 342، نشر اسماعیلیان / تفسیر نمونه،ج 2، ص 279

[2]. تفسیر المیزان،ج 19، ص 234

[3]. جواهر الكلام،ج 21، كتاب الجهاد، داراحیاء التراث العربی.

[4]. تفسیر نمونه،ج 24،ص31 ـ 33

[5]. تفسیر نمونه،ج 2،ص372

قالب وبلاگ